الشيخ محمود الشبستري
62
گلشن راز ( فارسى )
چكد اندر دهانش قطرهاى چند * شود بسته دهان او به صد بند رود با قعر دريا با دلى پر * شود آن قطره باران يكى درّ به قعر اندر رود غواص دريا * از آن آرد برون لؤلؤى لالا تن تو ساحل و هستى چو درياست * بخارش فيض و باران علم اسماست خرد غواص آن بحر عظيم است * كه او را صد جواهر در گليم است دل آمد علم را مانند يك ظرف * صدف با علم دل صوت است يا حرف نفس گردد روان چون برق لامع * رسد زو حرفها بر گوش سامع صدف بشكن برون كن درّ شهوار * بيفكن پوست مغز نغز بردار لغت با اشتقاق و نحو با صرف * همى گردد همه پيرامن حرف هر آنكو جمله عمر خود در اين كرد * به هرزه صرف عمر نازنين كرد ز جورش قشر سبز افتاده در دست * نيابد مغز هر كو پوست نشكست بلى بىپوست ناپخته است هر مغز * ز علم ظاهر آمد علم دين نغز